|
گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گیر نیست سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نیست اشکی بر زیر مقدمش انداختم رحمی کند گفتا که اشک بی ورع در رتبه ی تاثیر نیست گفتم بیا در بند کش این بنده ی فرّار را گفتا اگر عاشق شوی کاریت با زنجیر نیست گفتم که دنیا باعث اغفال من شد گفت او مختار بودی از گناه از هیچ کس تقصیر نیست گفتم که دیگر گوئیا افتاده ام از چشم تو با غم نگاهم کرد و گفت مهدی زنوکر سیر نیست گفتم دگر از ما گذشت خدمت به درگاه شما گفتا که در این دستگاه حرف جوان و پیر نیست گفتم زپا افتاده ام در راه عشق و دوستی گفتا که یا زهرا بگو ای بنده هرگز دیر نیست
|
About![]()
هر کس بد ما ز خلق گوید
Home
|