|
یک دو روز صبر کن ای حان بر لب آمده ز آنکه می خاهم در حضور دوست بسپارم تو را ******************************************************************************************************************************* مرغ در دامم ، مرا پروانه ی پرواز نیست در گلویم نغمه هست و رخصت آواز نیست ******************************************************************************************************************************* دلم آشفته ی آن مایه ی ناز است هنوز مرغ پر سوخته در پنجه ی باز است هنوز ******************************************************************************************************************************* در این پاییز طولانی ، در این بی برگی ممتد بهاری کاش می آمد دل ما را ورق می زد ******************************************************************************************************************************* جاریــست همیشه نــــام تو در یــــادم بــــا بــــودن تــــو رساتـــــریــــن فریادم ******************************************************************************************************************************* تو چشمانت به آن اندازه با من مهربانند که در برگهای خشکم شوق ماندن می دوانند ******************************************************************************************************************************* ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد دلا دیوانه شو ، دیوانگی هم عالمی دارد ******************************************************************************************************************************* به سوز من نمی سازی که با من هم نوا گردی ز دردم نیستی آگاه ، تا درمان من باشی ******************************************************************************************************************************* ذره ذره مگر از مهر تو بر دارم دل ور نه دل بر نتوان داشت به یک بار از تو ******************************************************************************************************************************* ذره ای خاکم و در کوی توام جای خوش است ترسم ای دوست که بــــادی ببرد نـــاگـــاهم ******************************************************************************************************************************* وقت خوش رفتن است،هان! گوش کنید از عرش کسی نــــــــام مـــــــرا می خواند
زیر باران نشسته ام بالای سرم ستاره است و فرشته باد می آید و یاد تو را روی گلبرگها میریزد . زندگی تند و شتابناک همراه رود کوچکی که روبرویم است ، می گذرد.عطر گذشته ها پیراهنم را خوشبو کرده است . قسمتی از دیروز،هنوز روی سر انگشتانم راه می رود . خاطرات با تو بودن را چه تلخ چه شیرین دوست دارم . باران مرا یاد اشک هایت می اندازد. یاد لحظه های خداحافظی ، یاد انتظارها و دیدارهای پیاپی . ناودان کوچک خانه ام از این همه بارش سبز به شوق می آید و آواز می خواند. زندگی میرود و خاطره ها می مانند خاطره ها میروند و ما می مانیم ؛ خوشا با تو ماندن خوشا با تو رفتن . با تو می توان از آسمان بالاتر رفت . با تو میتوان درختهای زمینی را تا کهکشانهای دور دست برد. با تو میتوان جوان ماند. جوان تر از آسمانی که دیشب به دنیا آمد . شکی ندارم که نفسهای تو می توانند همه ی مردگان شهر را زنده کند و حتی مسیح را ناگهان به کوچه ی ما بیاورد . با تو می توان بزرگتر و سبزتر از زندگی بود. دوست دارم همیشه در باران زندگی کنم تا گرما و تازگی اشکهای تو را هیچ وقت از یاد نبرم . اشکهای تو زیباترین قطراتی است که می شناسم.
|
About![]()
هر کس بد ما ز خلق گوید
Home
|